بی ادب جواب سلامو بده دهه
از این به بعد یکی در میون دوتا در میون سه تا درمیون هفتا در میون صدتا در میون من اپ می کنم ![]()
زود برم سراغ اصل مطلب یعنی اپم.
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد. او
نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان
اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد
خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر
خواست مغازهاش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر
از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش
را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم
در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به
او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
فکر می کنین روز بعد ارایشگر با چه منظره ای رو به رو می شه؟
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده
بودند و غر ميزدند كه پس اين مردك چرا مغازهاش را باز نميكنه
امان ال امان از دست ما نه؟
